ᴘᴀɴᴅᴀᶜᵃᵏᵉ

ملکه افتاب پارت دوم🐼🍰

1399/8/9 10:59
نویسنده : ᵖᶜᴍᴏʏᴜ
104 بازدید
اشتراک گذاری
تیلوانا از آن پس زندگی جدیدی رو آغاز کرده بود

اون میخواست به همه نشون دهد زندگی بدون مونس روانش می‌تواند جلو برود با اینکه کار واقعا سختی بود

کتاب هام رو بردارم روی میز تحریم مینشینم

اول سراغ هندسه میروم کمی بعد صدای در به گوشم میرسد

از جایم پا میشوم و به سمت در میرم در رو با لبخند باز میکنم پدرم بود

وارد اتاقم می‌شود روی تخت مینشیند

-دخترم...چرا یکم دیگه به موضوع فکر نمیکنی

+آه پدر صد بار گفتم من به سن مناسبی برای ازدواج نرسیدم تازه قصد ازدواج ندارم نه الان نه هیچ وقت دیگه ای

-چرا کمی دیگه بهش فکر نمیکنی؟!

+پدرر من خیلی فکر کردم لطفا دیگه خواهش نکنید

-باشه خب حداقل میتونی به مهمونیشون بیایی

+خیلی خب پدر اما این فقط یک مهمونیه

-واقعا دستت درد نکنه تیلوانا واقعا خوشحالم کردی

پدر رفت و من به بیرون خیره شدم پارسال همین موقع ها بود که مادر از اینجا رفت

خانم مریتی تازه از اتاقم بیرون میاد که پدرم وارد میشه

جعبه ای میزاره توی دستام و میگه:نمیتونی که با این لباسا بری مهمونی

در جعبه رو باز میکنم

یک دامن بلند آبی ساده زیبا...روی بالا تنش گل های آبی رنگ داره

شکوفه خیلی زیبا بود

پدر گفت:مطمئنم روی تن تو زیبا تر هم میشود

-ممنون پدر جون

بغلش میکنم و بعد از ابراز علاقم نسبت بهش میره بیرون

لباس هایم رو عوض میکنم

جلوی آیینه خودم رو نگاه میکنم

هیچوقت به زیبایی خودم مغرور نبودم به نظر داشتم همه مردم دنیا زیبا هستند و هرکی هم نقضی دارد اما به نظرم زیبایی ظاهر مهم نبود بلکه زیبایی درونی از همه زیبایی های ظاهر زیبا تر بود

خیلی دوست داشتم کلمات رو بر ها با معنی های مختلف پشت سر هم بزارم...به نظر زیبا میشود(دیگه شورشو در اوردم😂)

به گل های روی دامنم نگاه میکنم...جلوی میز توالت خودم رو کمی آرایش میکنم...معتقد بودم یک خانم در عین سادگی باید زیبا هم باشه مثل مادرم

دیگه آماده شده بودم به سمت گاری میرم...

به نظرتون تیلوانا چه شخصیتی داره؟!

خب بچه ها از اونجایی که دیروز پارت ندادم امروز دوتا میدم💖😍نظر یادتون نیره راستی زیر هر پارت یک سوال میزارم خوشحال میشم جواب بدید😚💖ممنون از حمایتتتونننن عاشقتونم❤️🤗
پسندها (1)

نظرات (1)

SujinSujin
9 آبان 99 13:07
👏